بهتر اینکه بچه ها راجع به یه چیزایی آگاهی نسبی داشته باشن تا توی اجتماع دوچار مشکل نباشن ، وقدرت نه گفتن رو داشته باشن.
حرفهای خواهر دوستم که ۹ساله هستش:
دختره:شما می دونی الکل چه مزه ای داره؟
من:نه
دختره:الکل ترشه .خوشمزس!
من:چی!!!! تو ازکجا می دونی؟مگه خوردی که میگی ترشه؟
دختره:نه .آخه یه بار توی مدرسه با معلممون رفتیم آزمایشگاه مدرسه، به هرچهار نفر یک لیوان الکل داد تا با اون آزمایش کتاب رو انجام بدیم. وقتی خانوم معلممون رفت سراغ بقیه بچه ها دوستم گفت:که اون یه بارالکل خورده وگفت که ترشه .بعد یه کمی الکل رو خورد وبه من واون دوتای دیگه هم تعارف کرد وگفت بیاین یکم بخورین .خیلی خوشمزه ست...ولی من نخوردماااااااااااااااا.
چندوقت قبل یک پسر19ساله خودکشی کرده بودبه خاطرمشکلاتی که با پدر معتادش داشت واین برای همه ی کسانی که میشناختنشو نمیشناختنش دردناک بود.دردناک تر اینکه بعد ازمرگش تو کامپیوترش چند تا عکس پیدا کردن:
۱- عکس فتو شاپ شده ی خودش با نوار مشکی کنار ش ۲-عکس سنگ قبر که روش مشخصات خودش رو نوشته بود
حالا فکر کنید که این پسر چه برنامه هایی روبرای خودکشی از قبل کشیده بود واین تصمیم یک ساعته بعداز دعوا با پدرش نبوده!!!!!!!
چرا یک جوون باید برای مرگش این همه برنامه داشته باشه اما واسه زندگی آیندش نه!!!
چرا ما باید توی فیلم 90 دقیقه ای سینمایمون 2تا خودکشی داشته باشیم(فیلم قصه ی دلها)
چرا جای نشون دادن خودکشی مث بزدلها توی مشکلات مقاومت وامید به خدا رویاد نمیدن
چرا وقتی از یک بچه12یا13 ساله راجب خودکشی می پرسیم با افتخار میگه من 6راه برای خودکشی بلدم بعدشم تندوتند حساب میکنه:رگتو بزنی.خودتو اعدام کنی............اما اون حکم شرعی کسی رو که خود کشی کرده نمیدونه اون نمیدونه آخرت.عذاب.قیامت. کسی رو که خود کشی کرده از نظر دین چیه. نمیدونه باید تا قیامت بیاد باید همون جا که خودکشی کرده بمونه وعذاب بکشه.نمیدونه که.........
در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار میرود. از نظر علمی هم ثابت شدهاست که خوردن شکلات دارك یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا میبرد البته نه مصرف بیرویه آن.
در دیگر فرهنگها
برخی بر آنند که والنتین فراتر از سنتی غربی است که پیش از این در بسیاری کشورهای جهان موجود بودهاست. در کشور چین، روزی مشابه والنتین موجود است که تحت عنوان «شب هفتها» نامیده میشود. برابر با افسانهای چینی، پسر گاوچران و دختر بافنده، در هفتمین روز هفتمین ماه از تقویم قمری در آسمان با یکدیگر ملاقات کردند. آخرین «شب ِ هفتها» در ۳۰ اوت۲۰۰۶ بود. روایتی دیگر از این روز با اندکی تفاوت نسبت به چین، در ژاپن نیز موجود است که از آن به عنوان «تاناباتا» یاد میگردد و برابر با هفتم ژوئیه تقویم خورشیدیست. در کشور مصر، روز عشق دیگری موجود است که برابر با ۴ نوامبر هر سال است. در کره جنوبی، در ۱۱ دسامبر هرسال، روزی تحت عنوان «روز پـِپـِرو» موجود است که در آن زوجهای جوان هدایایی به یکدیگر تقدیم میکنند.
سپندارمزگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنان خود، با محبت هدیه میدادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند.
اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کردهاند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمزگان بجای والنتین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود
عربستان سعودی
در عربستان سعودی فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل رز در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع میباشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران میخواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند
اون روزبارونی خوب یادم میاد اولین باری که چشماتو دیدم تو نفهمیدی میخوامت اما من توی عمق چشمای تو عشقو فهمیدم.......هنوزم ماه قشنگت عزیزم توی حوض خونمون شناوره وقتی دیوونه میشم بدون تو بغض من بغض تموم بندره......
پیغمبر اسلام مردی بود میانه بالا ،نه سخت دراز و نه کوتاه ،رویش سفید که به سرخی می زدوچشمهایش سیاه بودومویش مجعد وچهره درغایت نیکویی وجمال. موی سرش دراز بود وانبوه وسیاه.گردنش سفیدبودو ازسینه تا ناف خطی سیاه ازموی باریک کشیده شده بود چنان که گویی به قلم کشیده اند وبرشکمش جزآن هیچ جای موی نبود.سرش گرد بود،نه کوچک ونه بزرگ وکف دست وپایش معتدل نه پهن ونه تنگ .پشتش بزرگ وپهن بود ودرمیان دو کتف مهری داشت که موی بر آن روییده بود.
از زبان معلم این دانش آموز : مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟" و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاءها هم تقریبا همان هایی هستند که هزارها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده که به طور مثال می توان این رشته ها را نامبرد :
از زبان یک دانش آموز : من گفتم دوست دارم که مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان MBA است ) که بهترین رشته دنیا است و خیلی پول دارد.
از زبان دیگر دانش آموز می شنویم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتربه دردم می خورد و ...
و اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین بار است که یک دختر بچه 10 ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است . این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند . من هم پشیمان شدم. شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو خونمون و در را بست.
مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند . ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زن ها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است
. آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند. برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . همکارهایش این قدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند. تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند . من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند . "
سلام من یه چند روزی نمی تونم آپ کنم چون تو شهرمون دو هفته ای میشه که دائم زلزله های 5ریشتری می آد وهمه توپارکا وخیابونان .برام نظربذارین حتما نظراتونو می خونم تا بعدزلزله بای.